نظر علي الطالقاني

140

كاشف الأسرار ( فارسى )

كه بعد از پيغمبر ( ص ) كردند يقين مىكند كه نصّ نبوده بلكه تعريض و تلويح و كنايه بوده و شايد مصلحتى بازداشت پيغمبر را از تصريح كردن . 74 حاصل جواب اين مخالف اين است ، اگر نصّ بود صحابه نزاع و مخالفت نمىكردند ؟ و همين يك كلمه ، جواب او و ديگران است كه در جواب مىگويند دليل با اجماع است و اجماع بر همهء اينها مقدّم است . و ما ان شاء اللّه اشاره به اجماع ايشان خواهيم نمود . تنبيه اگر فرضا خداوند عالم تمام ذرّيّهء هفتاد و سه گروه امّت پيغمبر ( ص ) كه بودند و هستند و مىآيند ، همه را يكباره مىآفريد با لوح ساده و دل بىنقش ، و از همه آيات و احاديث طرفين هم تا به آخر عمر بىخبر مىماندند و معلوم ايشان نمىشد مگر دو مطلب بديهى مسلّمى شيعه و سنّى ، يكى علم امير المؤمنين ( ع ) و يازده فرزند طاهرين او با معجزات و كرامات ايشان و يكى نادانى و گمراهى ابو بكر و عمر و عثمان با كلمهء اقيلونى 75 كه ابو بكر گفت ، و كلّ النّاس افقه من عمر 76 تا آخر كه عمر گفت ، و اللّه كه احدى ، غير از مذهب شيعه ، مذهبى اختيار نمىكرد الّا ما شاء اللّه ، و همه دشمن آن سه نفر مىشدند و همه را مستحقّ لعن ابدى و عذاب سرمدى مىدانستند . و لكن چه كند بيچاره كه از دين آباء و از تقليد گذشتگان گذشتن مشكل است و لوح دل و سينه را از اعتقاد طفوليّت شستن و از نقش كودكى پاك كردن هزار مرتبه مشكل‌تر است . لهذا ضرب المثل شده ( العلم فى الصّغر كالنّقش فى الحجر ) . 77 و اگر ما شيعيان نيز العياذ باللّه سنّى زاده بوديم و اللّه كه همهء ما نيز سنّى مىشديم الّا ما شاء اللّه و ما نيز همهء آيات و احاديث را پيچيده ، به كنارى مىگذاشتيم و شروع به مزخرف‌گوئى مانند ايشان مىنموديم . پس عمدهء شكرها همين شكر است كه به تشيّع تولّد يافتيم . و الّا هر كه بگويد كه من اوّل لوح سينه از نقش كودكى شستم و تخليهء نفس نمودم و بعد ، از روى آيات و اخبار و برهان عقل اين مذهب را اختيار كردم و اللّه متّهم و مستحقّ تكذيب است الّا من شاء اللّه تبارك و تعالى . و اگر از آيات قرآنى و احاديث شاهد بياورم كه تكذيب پيغمبران همه به واسطهء تقليد پدران بوده بسيار است و لكن طول مىكشد و لازم هم نيست بعد از آنچه پيش گفتيم و بديهى نموديم . الحمد للّه الّذى هدانا لهذا و ما كنّا لنهتدى لو لا ان هدانا اللّه .